تبليغاتX
قوقولی قوقو

قوقولی قوقو

زبان آنکه با درد کسان پیوند دارد باد گویا!

چپ ِ«همه چيز غير از طبقه» و انقلاب ونزوئلا/انوشه کيوان پناه،الميرا مرادی

قافيه که تنگ آيد انسان به .... آيد

*********************************

RCTV و آزادی بیان در ونزوئلا

کتاب مارکسیسم ـ لنینیسم به زبان ساده (الفبای مبارزه) از احسان طبری

40مین سالگرد جنگ تجاوزکارانه 6 روزه اسرائیل علیه فلسطین و اعراب

چند کاریکاتور انتخاب کرده ام از آثار ارائه شده در «دومین مسابقه اینترنتی کارتون و کاریکاتور» با عنوان «فلسطینی خانه ندارد»(Palestinians are homeless) که در سال 82 در تهران برگزار شد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 20:45  توسط   | 

سهیل آصفی عزیز ، جوابی با عنوان "دشواری های دموکرات بودن در عرصه قدرت" نوشته.
تعارف که نداریم: قانع نشدم. شاید خوب بود که این بحث ادامه پیدا می کرد و دقیق تر بحث می شد. اگرچه به نظرم سهیل در واقع به سوالها جواب نداده است اما بد نبود که همین حرفهای نوشته جدیدش را دوباره بررسی می کردم. اما قصد ندارم بنویسم.
شاید اولین و بزرگترین دلیلش نبودن فرصت باشد اما دلیل مهم دیگری هم دارد:
در این سوال ها قصدم مچ گرفتن از سهیل نبوده است. به نظرم اشتباهی بزرگ رخ داده است و مسوولیتی نادیده گرفته شده. روزنامه نگار مسوول است. خاصه که دل در گروی سوسیالیسم و آزادی داشته باشد.
این سوالها عجیب و بدیع نبودند. سهیل مثل دانشجویی بوده است که از روزها قبل از امتحان صورت سوال را می دانسته است. همه ما مثل همان دانشجو هستیم. سوال هم این است: اگر می نویسیم، آیا دستمان و قلم مان سر از خدمت محرومان نپیچیده اند؟

دروغ‌پراکنی پيرامون تصميم دولت چاوز را حتما بخوانید: نوشته ای از لس آنجلس تایمز و دو نوشته دیگر.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:4  توسط   | 

چند سوال از سهیل آصفی عزیز

 

رفیق عزیزم سهیل آصفی در نوشته ای با عنوان « آقاي چاوز! ؛"جهاني ديگر" ممکن نيست» که در روز آنلاین منتشر شده است مساله عدم تمدید مجوز شبکه تلویزیونی آر سی تی وی در ونزوئلا را مورد بررسی قرار داده اند(1) و ضمن اینکه تلویحا مشارکت شبکه تلویزیونی آر سی تی وی در کودتای آوریل 2002 علیه دولت چاوز را پذیرفته اند، چاوز را به علت عدم تمدید مجوز این شبکه تلویزیونی مورد انتقاد قرار داده اند و این عمل را «سانسور انديشه و بيان»، « عملي غير دموکراتيک» ، « خاموش کردن صداي رسانه مخالف» و ... دانسته است. متاسفانه سهیل عزیز در این نوشته نیز مانند گذشته همچنان سیاست یکی به میخ و یکی به نعل زدن و روش استفاده از بیان شاعرانه برای عدم بررسی دقیق  واقعیتها را در پی گرفته است. کاری به بسیاری از موضوعات مطرح شده نداریم. کاری نداریم که سهیل آصفی وانمود می کند که اقلیت مخالف دولت چاوز(کودتاچیان) و اکثریت موافق دولت چاوز(زحمتکشانی که قرار بوده است قربانی کودتا باشند) همگی دست در دست هم به خیابان آمده اند و مخالف این عمل «غیر دموکراتیک» هستند! کاری به این مساله نداریم چرا که بدیهی است که چنین نیست.

سهیل می نویسد:« اين حرکت، حرکت جنبش چپ پوياي جهان نيست! اين ژستي دموکراتيک نيست» درست است. این ژستی دموکراتیک نیست. به عقیده من تصمیم مردم ونزوئلا و دولت چاوز مبنی بر عدم تمدید مجوز این شبکه، یک اقدام دموکراتیک است و محکوم کردن این اقدام دموکراتیک یک «ژست دموکراتیک».

 

چند سوال ساده از سهیل دارم که امیدوارم اهمیت این سوالها را بداند و پاسخی قانع کننده و صادقانه ارائه دهد.

 

*سهیل عزیز آیا تو منکر مشارکت شبکه تلویزیونی آر سی تی وی در کودتای آوریل 2002 علیه دولت چاوز هستی؟

 

*در صورتی که منکر مشارکت این تلویزیون هستی چرا در نوشته ات سعی نکردی تا من و امثال من را قانع کنی که این شبکه تلویزیونی نقش و مشارکتی در کودتا نداشته، با کودتاچیان هماهنگ نبوده و از آن حمایت نکرده و به جای آنکه مستدل و با سند و مدرک از این شبکه دفاع کنی با بیان احساساتی به ارائه یک انشا پرداختی؟

 

*در صورتی که اطلاع نداری که آیا این شبکه واقعا در کودتا مشارکت داشته و یا نه چطور حاضر شدی به داوری بنشینی و بنویسی؟

 

و اما در صورتیکه قبول داری که این شبکه تلویزیونی در کودتای آوریل 2002 علیه دولت چاوز نقش داشته( که از متن نوشته ات نیز پیداست که چنین است):

 

*آیا می پذیری که این کودتا علیه اراده و خواست اکثریت مردم ونزوئلا و علیه دولتی و رییس جمهوری بوده که از سوی مردم در یک انتخابات بدون حرف و حدیث انتخاب شده و اکثریت مردم ونزوئلا خواهان ادامه فعالیت آن بوده اند؟ آیا قبول داری که این کودتا هدفش رقم زدن سرنوشتی برای مردم ونزوئلا بوده که آن مردم خواهان آن سرنوشت نبوده اند و آن را انتخاب نمی کنند؟

 

*آیا به نظر تو یک شبکه تلویزیونی فرضی که پورنوگرافی کودکان را پخش می کند مرتکب عمل جنایتکارانه(از این لغت نه یک معنای حقوقی، که معنایی انسانی در نظر دارم) شده است؟

 

*آیا به نظر تو یک شبکه تلویزیونی فرضی که مثلا پورنوگرافی کودکان را پخش می کند نباید تعطیل شود؟

 

*آیا تعطیل کردن چنین شبکه ای(همان شبکه فرضی) نقض آزادی بیان است و اگر اسمش را نقض آزادی بیان می گذاری،آیا  این نقض آزادی بیان به نظر تو نامطلوب است؟

 

*آیا تحمیل اراده خود به مردم یک کشور، نادیده گرفتن دموکراسی، تلاش در جهت نقض اراده اکثریت مردم یک کشور، سرنگون کردن دولتی که با اراده مردم بر سر کار آمده و اراده مردم بر این است که بر سر کار بماند، سازماندهی کردن، اجرا کردن و یا مشارکت در یک کودتای ارتجاعی که ممکن است برای سالها در همه زمینه ها به مردم آن کشور آسیب های جدی بزند یک عمل جنایتکارانه نیست(همچنان از این لغت نه یک معنای حقوقی، که معنایی انسانی در نظر دارم)؟

 

*آیا به نظر تو حمایت از تمدید مجوز یک شبکه تلویزیونی که پورنوگرافی کودکان را پخش می کند آبرومندانه تر نیست تا حمایت از تمدید مجوز شبکه تلویزیونی آر سی تی وی که با سرنوشت یک کشور و مردم اش بازی کرده تا منفعت یک اقلیت غارتگر را تامین کند؟

 

*و در نهایت آیا حمایت از تمدید مجوز شبکه تلویزیونی آر سی تی وی، از سوی یک روزنامه نگار «دموکرات» شایسته است؟

 

پیشاپیش از پاسخهای صادقانه ات سپاسگزارم

 

(1) جهت اطلاع از کم و کیف این ماجرا می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://www.donyayema.info/album.php?a_id=857

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 0:38  توسط   | 

شبکه RCTV کاراکاس: این شبکه از حامیان کودتای 2002 بر علیه چاوزبود که با تصرف تلویزیون دولتی از پخش اخبار کودتا جلوگیری می کردند

آیا چاوز اقدامی غیر دموکراتیک مرتکب شده است؟

آیا اگر یکی از مخالفان سوسیالیسم به کودکی تجاوز کند و کودک را بکشد کسی نباید کاری به او داشته باشد چرا که در غیر این صورت ما تاب تحمل «صدای مخالف» را نداشته ایم؟! آیا اگر یک شبکه تلویزیونی فیلم های پورن کودکان را پخش کند نباید تعطیل اش کرد چون آزادی بیان زیر پا گذاشته می شود؟ چون ما به سوسیالیسم قرن 21 ام باور داریم؟ چون ما «استالینیست» نیستیم؟ چون «صدای مخالفان» ما را منتشر می کند؟

مساله تعطیل شدن آر سی تی وی(تلویزیون کودتاچی) در ونزوئلا هیچ ربطی به آزادی بیان ندارد. این شبکه تلویزیونی جرمی جنایی مرتکب شده. با حق تعیین سرنوشت مردم ونزوئلا بازی کرده و به دموکراسی ضربه زده. رسانه به ذات خود مقدس نیست. تقدسی اگر در کار باشد، این آگاهی است که مقدس است.

به خاطر دموکراسی است که مجوز آر سی تی وی نباید تمدید شود. به خاطر احترام گذاشتن به حق تعیین سرنوشت مردمان است که مجوز آر سی تی وی نباید تمدید شود، به خاطر نفرت از تجربه پینوشه است که مجوز آر سی تی وی نباید تمدید شود. رسانه در سوسیالیسم قرن بیست و یکم مقدس نیست و آر سی تی وی از تلویزیونی که فیلم های پورن کودکان را پخش می کند مقدس تر نیست.

ای چاوز، در پاسداری از دموکراسی به پیش.

نیلوفر نیاورانی،از نویسندگان جوان و خوب به اصطلاح نسل سومی، که روزنامه نگار فعالی نیز هست گفتگویی با جمال میرصادقی داشته که دوشنبه در روزنامه شرق منتشر شده. میرصادقی در این مصاحبه که بیشتر به نویسندگان حال و گذشته ایران می پردازد داوری ها و تفسیر هایی ارائه می دهد که حاصل چندین دهه کار پیگیر، آگاهانه  و دقیق است. یادداشتی با عنوان «نويسنده هميشه معلم» در کنار این مصاحبه آمده که نام نویسنده آن ذکر نشده است.

نویسنده یادداشت می نویسد:« نويسنده اي که از آن دوران تا به حال مي نوشته(میرصادقی) حتماً کتاب هاي بسياري نوشته که براي من، که هيچ گاه نخواسته ام نقش محقق را بازي کنم، خواندن همه آنها نه ممکن بوده و نه مطلوب. در اينجا هم مي خواهم به چند نکته اصلي که از خواندن همان چند کتاب در خاطرم مانده و جزء قضاوتم از او در چارچوب تاريخ قصه نويسي ايران است، اشاره کنم.»

«ميرصادقي نويسنده اي است که تا حد زيادي نويسنده اي اجتماعي به شمار مي رود و شمار بيشتر داستان هايش را شرح شرايط اجتماعي، خصوصاً طبقات فرودست اجتماع، گرفته اند؛ از همين رو ميرصادقي را از منظري رئاليسم-سوسياليستي مي توان نويسنده اي متعهد دانست، از همين رو او متعهد به گفتاري غير از گفتار ادبي است و از همين رو با نگاهي بيروني به داستان مي نگرد، اگر چه بايد متذکر شد هر گفتاري نسبت به داستان گفتاري بيروني است، حتي اگر اين گفتار، گفتار ادبي باشد»

و «شايد وقت آن رسيده باشد که به معلم هاي قصه نويسي يادآوري کرد که از دل کلاس و اسلوب آموزي هاي ادبي، تنها ممکن است ادبيات توده اي بيرون بيايد، حال اين ادبيات توده اي چه در زمينه هاي اجتماعي باشد و چه در زمينه هاي پليسي و نظاير آن.»

جدای از اینکه بالاخره نمی فهمیم نویسنده چند کتاب از میرصادقی خوانده و چه کتابهایی از وی خوانده (اگر اشتباه نکنم جمال میرصادقی تاکنون بیش از 30 جلد کتاب منتشر کرده است) بعضی از گفته های نویسنده یادداشت  واقعا از آن حرفهاست. « ميرصادقي را از منظري رئاليسم-سوسياليستي مي توان نويسنده اي متعهد دانست». یعنی چه؟! بعضی از این حاشیه نویس ها واقعا بی سوادند و اصلا هم تلاش نمی کنند بی سوادی شان را لاپوشانی کنند.

اسلوب گریزی هم از آن بیماری های مزمن جامعه ادبی ماست. ریشه آن هم در این است که بیشتر نویسندگان جوان که بی حوصلگی و تنبلی را از حد گذرانده اند می خواهند با در دست گرفتن قلمی که غالبا مسهل است در چند روز پس از عرقریزان روح شاهکار ادبی بنویسند و جایزه بین المللی هم ببرند. بعد که می فهمند کار سخت تر از این حرفهاست عصابی می شوند و به «معلم» ها بد و بیراه می گویند. انگار که اگر این معلم ها نبودند قواعد و اسلوب ها هم نبودند! آخر هم می روند ژورنالیست می شوند و بد ذوقی و بی مایگی شان را ترویج می کنند.

در نویسنده این یادداشت البته این بی سوادی همراه شده با ضدیت با ادبیاتی که به طور کلی از منظر زحمتکشان جهان را می بیند. مصاحبه ای که دیروز مهدی یزدانی خرم با عباس میلانی در "هم میهن" داشت هم نمونه روشنی از این چپ ستیزی هیستیریک بود. میلانی از جلال آل احمد تا احسان طبری، هر کسی را که در دایره ادبیات عفن، هذیان گو و عموما فرمالیستی بوروژوازی نمی گنجید(البته جز چند نفر از کلاسیکها) را رد کرده بود و آثار همه را بی ارزش خوانده بود. کسانی که اگر اسمشان را از ادبیات این کشور خط بزنیم جز مهدی یزدانی خرم و آقای مترجم(عباس مسلانی) کسی در حیات ادبی ایران باقی نخواهد ماند. خوب است که تقریبا در تمامی دهه هفتاد میدان برای ادبیاتی که فردگرا، غیر متعهد و در یک کلام بوروژوازی بود خالی بود و سترونی اش را دیدیم.

میلانی چنان از لزوم جدا بودن بررسی ادبی از محتوای سیاسی و از ارزش صرف ادبی حرف می زند که آدم باور می کند نکند وی باور کرده که "مرشد و مارگریتا"(که خودش ترجمه کرده) واقعا یک شاهکار ادبی است! و اینکه به قول افخمی یک اثری که در همه جا بغایت به کمال است! فراموش کرده که دستگاه تبلیغی امپریالیستی چطور از یک رمان متوسط که جز در چند فصل حوصله سر بر، لوس و پیشامدرن است، بت اعظمی ساخته که نویسندگان رفته و نیامده باید در برابرش سجده کنند.

زیاد حرف نزنم. مصاحبه آقای میرصادقی در ادامه آمده.

 

گفت وگو با جمال ميرصادقي ؛ «داستان نويس به مثابه افشاگر»

 

نيلوفر نياوراني؛ جمال ميرصادقي را متعلق به نسل دوم داستان نويسي مي دانند، هم دوره نويسنده هايي چون احمد محمود، غلامحسين ساعدي، هوشنگ گلشيري، محمود دولت آبادي و... نويسندگان قدري که هر يک سهم درخوري در تحول ادبيات داستاني ايران داشته اند. نسلي که سرخوردگي شان در کوران حوادث اجتماعي به تجلي نوعي آرمانگرايي انجاميد و در نهايت در آثار هر يک به نوعي خود را نماياند. مثلاً آنچه در آثار غلامحسين ساعدي رخ داد بسيار متفاوت است با آنچه در آثار ميرصادقي و احمد محمود مي توان مشاهده کرد؛ با اشتراکاتي که بين اين دو نويسنده مي توان برشمرد. ميرصادقي خود معتقد است خصوصيات کارش متنوع است و در آثار رئاليستي، واقع گراي نمادين، نمادين تمثيلي و... طبع آزمايي کرده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 23:18  توسط   | 

چند وقت پیش در روزنامه اعتماد ملی یادداشتنی خواندم که نویسنده اش یکی از روزنامه نگاران واشنگتن پست بود. درباره عدم تمدید مجوز شبکه تلویزیونی مخالفان چاوز نوشته بود. خیلی جالب بود. نوشته بود که که این شبکه تلویزیونی چطور پیش از کودتا علیه دولت چاوز با کودتاچیان هماهنگ بوده و درست پس از کودتا چطور این کودتا را پوشش خبری داده و از این اقدام ضد مردمی دفاع کرده. نوشته بود که خوب است کمی منصف باشیم. این شبکه تلویزیونی در هر کجای دنیا که بود تا بحال تعطیل می شد و در آمریکا اگر بود حتی نمی توانست یک دقیقه برنامه پخش کند. خیلی دنبال یادداشت گشتم ولی متاسفانه پیدا نکردم. خیلی جالب است که یک روزنامه نگار لیبرال روزنامه واشنگتن پست اینقدر منصف باشد، یاداشت اش را "اعتماد ملی" منتشر کند و آنوقت "چپ" ها اینطور برای "دموکرات بودن" از یکدیگر سبقت بگیرند.

 

تازه ترين گفتگوی محمود درويش در باب سياست، و در باب شعر

برگردان: محمد علی اصفهانی

٭ يک ملّت، در تماميّت خود، در زندان به سر می بَرَد. و دوستاقبانان اين زندان، وقتی که تنش بزرگی پيش می آيد، به تماشای زندانيان، سرگرم می شوند. زندانيانی که خود، با خود می جنگند. و بعد، آن ها ـ دوستاقبانان ـ با اختلاف های اين ها ـ زندانيان ـ و با حدّ و توان تعامل و تحمّل و مرزبندی های اين ها، به بازی می پردازند.

٭ هر سال، اگر من به خيمه گاه های پناهندگان فلسطينی بروم، و يا تلويزيون را روشن کنم، فقط يک تصوير می بينم. هميشه. هميشه فقط همين يک تصوير را: يک زن، که بچه اش را و اثاثيه اش را با خودش حمل می کند تا به خيمه گاهی در رَفَح، در غزّه، يا در لبنان، فرار کند. اين زن، قبل تر ها، مادر من بود؛ بعد، خواهر من بود؛ و شايد حالا، دختر من است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 18:9  توسط   | 

نیازی به توضیح نیست. خودتان با دنبال کردن رشته مباحث، قضیه دستتان می آید.

 

«سلام دموکرات» که همیشه بر بی طرف نبودن و مارکسیست بودن خود تاکید دارد نوشته ای با امضا «فعالین لغو کار مزدی» منتشر می کند که موضوعش مصاحبه اسانلو است به مناسبت اول ماه می ۸۶ و در ادامه:

 

جنبش سندیکایی ایران و جفتک پرانی "فعالین" لغو کار مزدی !

 

کامنتی از رفیق احسان صفار و توضیحی از سلام سوسیالیسم 

 

و در آخر : توضیحات منصور اسالو در باره برخی اظهارنظرهای روشنفکرانه !!

 

«سایه» می گوید:

 

رخساره ی مردان نگر آراسته ی خون

هنگامه ی حسن است، چرا خامشی ای عشق

 

آواز خوشت بوی دل سوخته دارد

پیداست که مرغ چمن آتشی ای عشق

 

بگذار که چون سایه هنوزت بگدازند

از بوته ی ایام چه غم؟ بی غشی ای عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 20:2  توسط   |