تبليغاتX
قوقولی قوقو

قوقولی قوقو

زبان آنکه با درد کسان پیوند دارد باد گویا!

برای نجات جان کبرا رحمانپور و لغو حکم اعدام با تمام قوا به پیش

تجمع اعتراضی برای لغو حکم اعدام کبرا رحمانپور

                                                                  ***

حتما شما هم آگهی سیرک "سید حسن" را دیده اید. همان پسر بچه سه ساله ایرانی که در کربلا "برق" از خودش متصاعد کرده و سربازان آمریکایی فرار کرده اند! پژو ۲۰۶ را با دندان می کشد و ۳۰۰ کیلو بار را روی سینه تحمل می کند!... "سید حسن" را که ندیدیم اما حالا آنهایی که چشم دیدن این همه توحش را دارند، ببینند...

آه، انسان را دریابید...

                                                           ***

این شعر را از وبلاگ شعر و داستان، هنر و ادبیات انقلابی آوردم. خیلی زیباست... 

از ترانه‌های محلی کارگران مزارع نی‌شکر لاگوئه‌ناس

تلخ می‌گریم که غم از چهار سو می‌وزد. به جرم فریاد دست‌ها ی شوهرم را هنگام کار در خرمن‌جا دست‌بند زدند.

«تحریک می‌کنی، ها؟ بی همه چیز!»

به خاطر نغمه‌ها ی پر دردم از مزرعه اخراجم کردند

«زبونت خوب دراز شده، موش مرده!»

و زاغه ی فکسنی‌ام را به بهانه ی تفتیش زیر و رو کردند

«زیر دامنت چی قایم کردی؟ در آر ببینم!»

بچه ی تو ی دلم تنها کسی است که برایم مانده.

-اورلاندو! دلم تنگه یه پنجه گیتار برام می‌زنی؟ -روم سیاه، ماریا سیم سازم پاره شده!

تلخ می‌گریم که غم از چهار سو می‌بارد. به عنوان مدرک شال سرخم را جلب کردند به بهانه ی محاصره بوته‌ها ی گوجه‌فرنگی‌ام را لگد کردند به نام قانون توی تابه‌ام شاشیدند و به قصد عبرت سقف زاغه‌ام را آب‌کش کردند. سوز غروب پاییز زنبور وار می‌گزد.

-خواکین! دلم تنگه یه دهن بیا! -چی بخونم، ماریا با کدوم حنجره؟

تلخ می‌گریم که غم از چهار سو می‌تازد. شوهرم حبس است کیسه‌ام خالی خاکستر اجاقم سرد و آردی برای پختن نیست. این ابرها گویا هوای باریدن دارند امشب حتی از ستاره هم خبری نیست و از همه بدتر گیتار همسایه نیز خاموش است.

-پابلیتو، پابلیتو! دلم خونه تو یه چیزی بگو!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 15:22  توسط   | 

  ای قلم تا می توانی  در قلمدان صبر كن

 يوسف آسا سال ها در كنج زندان صبر كن

همچو يعقوب حزين در بيت احزان صبر كن

 كور شو بيرون نيا از شهر  كنعان ای قلم

    نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم!

اینترنت ام قطع شده و حسابی از دنیا عقب ام. به حساب بی معرفتی و خوشگذرانی و عیش و عشرت و الوات بازی و مهمون بازی و خالی گذاشتن سنگر و غیره و غیره و غیره نگذارید! تا بعد!

سه خبر با فاصله چند دقیقه!

اخبار روز:ماهنامه نامه و روزنامه شرق توقیف شدند

یادداشت بابک مهدیزاده...

 نوشته سهیل آصفی: توقیف پرتیراژترین روزنامه منتقد دولت

 

۱- نشریه نامه توقیف شد!

 

۲- «آفتاب:هیات نظارت بر مطبوعات در جلسه خود که صبح روز دوشنبه برگزار شد، حکم به توقیف روزنامه «شرق» داد. این تصمیم پس از پایان مهلت یک ماهه این هیات برای تغییر مدیر مسؤول روزنامه «شرق» انجام گرفت. «مهدي رحمانيان» مديرمسوول روزنامه «شرق»در گفتگو با خبرنگار سیاسی افتاب ضمن تایید این خبر گفت که توقیف روزنامه به شکل تلفنی به ما اعلام شده و هنوز از محتوای حکم اطلاع نداریم با این حال روزنامه فردا سه‌شنبه منتشر نمی‌شود.

 

 توقیف شرق درحالی صورت میگیرد که این روزنامه یک روز قبل با ارسال نامه‌‏ای به هيات نظارت بر مطبوعات ضمن پذيرش حكم اين معاونت در رابطه با تغيير مديرمسؤولی اين روزنامه، خواستار فرصتي دو ماهه (حداكثر تا پايان زمان قانونی ارائه ‌‏شده در اين حكم) برای جمع‌‏بندی و انتخاب مديرمسوول جديد شده بود.

 

لازم به ذكر است،‌‏ در پي چاپ مطلبي درباره ستارخان در روزنامه شرق، هيات نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با تشكيل جلسه‌‏اي خواستار تغيير مديرمسوول اين روزنامه و بررسي موارد اتهامي روزنامه شرق در دادگاه مطبوعات شده بود كه اين پرونده هم‌‏اكنون در شعبه ششم بازپرسي ويژه كاركنان دولت در جريان است.»

 

مهدی رحمانیان مدیر مسوول روزنامه شرق امروز در یادداشتی در این روزنامه نوشته بود:

«چند روز پیش جشن سومین سالگرد انتشار روزنامه شرق را برگزار كردیم. سه سالی كه سخت و شیرین سپری شد.

رحمانیاناز روزی كه انتشار شرق را در شرق ایران زاهدان آغاز كردم ۱۳۷۷ همواره امید داشتم كه این رسانه منطقه ای به رسانه ای ملی تبدیل شود و اكنون پس از سه سال خرسندم كه این اتفاق رخ داده است. اذعان به این واقعیت كه شرق در گذر زمان به رسانه ای موثر تبدیل شده است آنچنان من را به عنوان دیرپاترین یار «شرق» خشنود می سازد كه برای خودم در این میانه سهمی قائل نباشم. امروز شرق چنان نفوذی در قلب ها حتی قلب های منتقدانش برقرار كرده كه اگر من با عنوان «مدیرمسئول» در كنار شرق نباشم و به صاحب امتیازی شرق یا هر عنوان دیگری بسنده كنم، دل و جانم با شرق است و ذره ای از مسئولیت و تعهدی كه در برابر این رسانه احساس كرده ام را از كف نمی دهم.

با همین منطق بود كه دیروز گرچه از تاریخ ابلاغ رسمی نظر هیات محترم نظارت برمطبوعات مبنی بر معرفی مدیرمسئول جدید روزنامه شرق در تاریخ ۲۷ مرداد ۸۵ كمتر از یك ماه می گذرد و هنوز تا پایان مهلت یك ماهه شرق مدت زمانی باقی است در نامه ای به مدیركل محترم مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر همان عهد و پیمان اصرار كردم و نوشتم:

روزنامه شرق در طول ۳ سال انتشار، همواره سعی كرده است در چهارچوب ضوابط و مقررات قانونی در عرصه اطلاع رسانی و انجام تكالیف مطبوعاتی، به گونه ای عمل نماید تا هم نقشی درخور توجه و نیاز زمان را ایفا نماید و هم از چنین تریبونی اعتماد مردم و مخاطبان ویژه خود را نسبت به نظام جمهوری اسلامی به صورت متقابل حفظ نماید. هر چند در این مقام به دلیل حجم سنگین تولیدات فرهنگی این روزنامه چه بسا برخی نهادهای ناظر، از زاویه نقد و كنترل و حساسیت، ایراداتی را وارد دانسته كه تاكنون هر وقت مواردی از این دست به روزنامه منتقل شده، مورد توجه و اهتمام جدی اینجانب و سایر مدیران این روزنامه قرار گرفته است.

به اتكای همین اعتقاد واقعی است كه در همین نامه رسما اعلام كردم كه با حفظ دیدگاه های خود نظر هیات محترم نظارت بر مطبوعات را می پذیرم و تاكید كردم:

درخصوص جمع بندی و مفاد مندرج در نامه مسبوق الاشاره هیات محترم نظارت، ضمن اینكه نسبت به ایرادات و اشكالات مطروحه رعایت و اجابت حق پاسخگویی اینجانب را در برابر اتهامات وارده انتظار دارم، لكن از باب همراهی و همسویی، موافقت خود را با نظر پیشنهادی آن هیات مبنی بر معرفی مدیرمسئول جدید اعلام داشته، اما از آنجا كه فرصت مقرر كفایت لازم جهت انتخاب فرد جامع الاطرافی را در اختیار قرار نمی دهد به مدلول رعایت حق اعطایی در ماده ۱۴ قانون مطبوعات تقاضای حداكثر مهلت ۲ماهه ای را از هیات محترم نظارت درخواست دارم.

اینجانب به زودی، حتی زودتر از مهلت دوماهه مورد نظر نسبت به معرفی مدیرمسئول جدید اقدام خواهم كرد.

اقدامی كه مانند همه اقدامات دیگر شرق تلاش خالصانه ما برای بقای هدفمند و در چارچوب سیاست رسانه ای نظام جمهوری اسلامی ایران است.

تثبیت شرق در موقعیت جدید نشانگر تفاهمی دوجانبه است از یك سو گروهی از اصلاح طلبان، نویسندگان و روزنامه نگاران وفادار به اسلام و آزادی نشان می دهند كه می خواهند در چارچوب همین نظام سیاسی فعالیت كنند و از سوی دیگر نهادهای تصمیم گیرنده نظام بر این نكته كه جمهوری اسلامی پذیرای تنوع آرا و روزنامه هاست مهر تائید خواهند گذاشت. بقای شرق با همان اهداف و دیدگاه اصلاح طلبانه و مستقل خود بقای یك روش است روشی فراتر از یك روزنامه روزنامه ای كه نام هرفرد دیگری می تواند در شناسنامه آن به عنوان مدیرمسئول قید شود. فردی كه كافی است مدافع روش اعتدال گرای شرق باشد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 13:54  توسط   | 

بگردید، بگردید، درین خانه بگردید

درین خانه غریبید، غریبانه بگردید

یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود

جهان لانهء او نیست، پی لانه بگردید

یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست

قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید

یکی لذت مستی ست، نهان زیر لب کیست؟

ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید

یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد

به دامش نتوان یافت، پی دانه بگردید

نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست

همین جاست، همین جاست، همه خانه بگردید

نوایی نشنیده ست که از خویش رمیده ست

به غوغاش مخوانید، خموشانه بگردید

سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک

درین جوش شراب است، به خمخانه بگردید

چه شیرین و چه خوشبوست، کجا خوابگه اوست؟

پی آن گل پرنوش چو پروانه بگردید

بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید

در این حلقهء زنجیر چو دیوانه بگردید

در این کنج غم آباد نشانش نتوان داد

اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید

کلید در امید اگر هست شمایید

در این قفلِ کهن سنگ چو دندانه بگردید

رخ از سایه نهفته ست، به افسون که خفته ست؟

به خوابش نتوان دید، به افسانه بگردید

تن او به تنم خورد، مرا برد، مرا برد

گرم باز نیاورد، به شکرانه بگردید.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 14:35  توسط   | 

بالاخره جوابیه پدر "قوقولی قوقو" بعد از ۶ هفته با کمی "خلاصه شدن" در روزنامه شرق چاپ شد:

 نگاهی دیگر به کارنامه حزب توده 

صبح که با پدر حرف زدم خیلی عصبانی بود. پس از اینکه ۶ هفته مسوولین صفحه تاریخ روزنامه شرق این دست و آن دست و امروز و فردا کردند، پس از اینکه سه بار جوابیه اصلاح شد و لحن آن نسبت به روزنامه نگار شرق "ملایم" شد. پس از آنکه آقای غنی مسوول صفحه تاریخ حسابی از آقای مرسل وند نویسنده مطالب جانبداری کرد و ما را توجیه کرد که ایشان"جاسوس امپریالیسم" نیستند، مدافع چماق به دستان نیستند و ... بالاخره امروز روزنامه شرق جوابیه پدر من را که بدون اجازه از ایشان خلاصه شده بود چاپ کردند.

یکی نیست از این حضرات لیبرال بپرسد که شما به چه حقی "جوابیه" را خلاصه می کنید؟!

بارها آقای غنی بهانه آورد که "حجم مطلب زیاد است". پدر گفت :" بیست روز این صفحه در اختیار نویسنده روزنامه شما بوده، یک روز هم در اختیار ما بگذارید" گفت:" نویسنده شما حتی یک سند ارائه نداده ولی در جوابیه من کلمه ای نیامده که سند آن ذکر نشده باشد" آقای غنی گفت:"نوشته شما از یک صفحه بیشتر است". پدر گفت:" مطالبی که درباره کله زدن زیدان نوشتید هم از یک صفحه بیشتر بود" گفت:"دفعه اول نیست که جوابیه های بیش از یک صفحه در روزنامه شما چاپ می شود". گفت:" بالاخره چاپ می کنید یا نه؟" آقای غنی گفت:"بله! بله! چاپ می کنیم"

این است اخلاق روزنامه نگاری لیبرال!

برای خواندن متن کامل جوابیه روی لینک "ادامه مطلب" کلیک کنید.قسمتهایی که رنگی است، در روزنامه شرق "خلاصه" شده است.

بعد نوشت: پدر با آقای قوچانی صحبت کرده اند. ظاهرا قرار است که روزنامه اشتباه خود را جبران کند. به همین دلیل از من خواستند که فعلا اصل نوشته را بردارم. چشم!

  • یک خبر: مقاله "نگاهی دیگر به کارنامه حزب توده ایران" به عنوان سند تاریخی در "بنیاد تاریخ معاصر ایران" به ثبت رسید.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 14:21  توسط   | 

اولین نوشته من در "گفتگوهای من و صادق" با عنوان "نطفه ی نو در دهلیزهای تاریخ کاخ کهن" گذاشته شد.

همانطور که در "گفتگوهای من و صادق" نوشته ام؛ پیش از هر چیز لازم می دانم از استقبال دوستان و رفقای گرامی از این گفتگو تشکر کنم. دوستانی که این مباحث را دنبال می کنند و دوستانی که ما را از نظریات ارزشمندشان بهره مند می سازند. همراه این سپاسگزاری از این رفقا تقاضا دارم اشتباهات این نوشته ها را سختگیرانه گوشزد کنند و ما را از راهنمایی هایشان محروم نکنند.

محمد رضا عزیز مطلب خواندنی جدیدی نوشته:تحولات اقتصادی در راستای رسیدن به سوسیالیسم

دیشب رفته بودیم کنسرت گروه "خنیا"(به سرپرستی پری ملکی) در تالار وحدت. همخوانی و همنوازی. بیشتر همنوازانِ گروه جوان بودند. گروه همخوان هم عبارت بودند از :پری ملکی، دختری جوان و آقایی که "محلل" تشریف داشتند. البته آواز آقای کسمایی(محلل) هم بسیار دلنشین بود. یک تصنیف قدیمی به زبان آذری خواندند و یک تکخوانی زیبا با این درآمد:"سحر با من درآمیزد که برخیز".

گروه خنیا به سرپرستی پری ملکی

واقعا کنسرت خوبی بود. جای ما هم خیلی خوب بود(وسط ردیف دوم). جای شما هم خیلی خالی!

از دیدن وبلاگ انجمن دوستداران احسان طبری خیلی خوشحال شدم.

و یک خبر بد:

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Student committee of

human right reporters

تاریخ 12/6/1385

شماره 114-2006

 ولی الله فیض مهدوی

بنا بر گزارشات رسیده از زندان رجایی شهر و به نقل از آقای شهبازی کارمند حراست این زندان، ولی الله فیض مهدوی شب گذشته پس از اینکه در پی 9 روز اعتصاب غذا دچار ایست قلبی شد.

وی پس از ایست قلبی به بهداری این زندان منتقل و با تلاش پزشکان زندان قلب وی احیا شد، اما درهمین حال فیض مهدوی دچار سکته مغزی شده است. به گفته‌ی مسئولان حراست زندان رجایی شهر وی شب گذشته دچار مرگ مغزی شد.

گفتنی است که از ساعات ابتدایی صبح امروز، مسئولین زندان رجایی شهر از پاسخگویی به زندانیان در مورد وضعیت فیض مهدوی خودداری کرده‌اند، اما دقایقی پیش این خبر از سوی حراست زندان به سایر زندانیان سیاسی اعلام شد.

بنابر گفته‌ی مسئولین زندان فیض مهدوی به بیمارستانی در خارج از زندان منتقل شده است .

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 23:39  توسط   | 

من و آرمان، وبلاگ جدیدی ایجاد کرده ایم به نام "من و صادق"!

در واقع فکر ایجاد این وبلاگ به ذهن آرمان رسید: وبلاگی که در آن درباره مارکسیسم بحث شود. به صورت گفتگوهایی میان من و او. به نظرم فکر جالبی آمد. از آن استقبال کردم. امیدوارم تا جایی که بضاعت ام می رسد، روشن و علمی، گفتگو را پیش ببرم.

آرمان نوشته اول وبلاگ را ("انقلاب پرولتاریا و یا کودتای نظامی") گذاشته. البته به نظر من بهتر بود از مباحث پایه ای تر شروع می کردیم.

این چند روز که در تهران نیستم. اما آخر هفته "گفتگو های من و آرمان" آغاز می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 16:11  توسط   | 

محمد رضا ی عزیز، بر خلاف بسیاری از وبلاگ نویسان سرسری و بیهوده نمی نویسد. جدی و با حوصله و دقیق است. نوشته هایش عموما مطالبی دارند که بسیاری از ما نمی دانیم. نوشته هایی که بدون شک ساعت ها صرف نگارش آن شده است. پیگیر، مصمم و به دور از های و هوی.

پیشنهاد می کنم که حتما نوشته 5 قسمتی او درباره "اتحادیه ها در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی" را بخوانید:

اتحادیه ها در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(1)

اتحادیه ها در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(2)

اتحادیه ها در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(3)

اتحادیه ها در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(4)

اتحادیه ها در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(بخش پایانی)

 

محمد رضا در لینک "ادامه مطلب" همه ی نوشته را نگذاشته و بنابراین شما باید از صفحه اصلی وبلاگ ابتدای نوشته ها را بخوانید و سپس "ادامه مطلب" را، که به او پیشنهاد می کنم این مشکل را در نوشته های بعدی رفع کند.

گورباچفهمانطور که خود او  نوشته: بسیاری از به اصطلاح صاحبنظران "هرگونه بازشناسی همه جانبه را" پیرامون واقعیت و تجربه ای عظیم به نام "اتحاد جماهیر شوروی" رها ساخته اند، "شاید به سبب دشواری ذاتی آن و یا شاید از آن رو که یک چنین کوششی نمی توانست به نتیجۀ نهایی شان برسد" و عرصه را برای دروغ پردازان و شعبده بازان تبلیغاتی جبهه سرمایه خالی کرده اند.

بسیاری از مدعیان نیز بدون شناخت واقعیتهای "اتحاد جماهیر شوروی"، با این بهانه که "معلوم است که ..." ادعای بیهوده را به تحقیق و لاف گزاف را به بحث ترجیح می دهند و بی آنکه قدمی در راه شناخت اتحاد جماهیر شوروی برداشته باشند، تحلیل می کنند. نه! هیچ چیز را نمی توان "معلوم" دانست بی آنکه کوششی در راه شناخت آن داشت.

 

پ.ن.

۱- چند سال پیش بود که یکی از دوستان کتاب "تبعیدیان سودایی" از ای. اچ.کار و ترجمه خشایار دیهیمی را داد که بخوانم. اولین کتابی بود که از "کار" می خواندم. درباره مبارزان سیاسی روسیه در اوج دوران رمانتیسیسم اجتماعی(نیمه اول قرن ۱۹). باورم نمی شد که بتوان تاریخ را اینقدر شیرین روایت کرد! یک رمان تاریخی تام عیار. شاید همین تجربه لذت بخش بود که باعث شد خیلی زود شروع به خواندن "تاریخ روسیه شوروی"(نوشته همین آقای "کار") کنم. "کار" در ابتدای قرن ۲۰ کارمند سفارت انگلستان در روسیه بود. تحولات روسیه و انقلاب بزرگ اکتبر را از نزدیک شاهد بود و آنطور که از نوشته هایش پیداست شناختی عمیق از مارکسیسم دارد. با خواندن "تاریخ روسیه شوروی" دریچه هایی به روی من گشوده شد که هرگز تصوری از آنها نداشتم.

۲- "خیانت به سوسیالیسم" نوشته دو محقق آمریکایی(روجر کیران و توماس کنی) و ترجمه محمد علی عمویی(نشر اشاره) به عقیده من بستر بسیار مناسبی است برای بحث پیرامون نقاط ضعف و علل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی. دست رفیق عمویی درد نکند که ترجمه بسیار پاکیزه ای ارائه داده اند.

۳ـ دیشب در مهمانی فرصتی پیش آمد تا با آقای اطهاری(کمال اطهاری) کمی گپ بزنم. مقاله ای در آخرین شماره "نقد نو" چاپ کرده اند. درباره سوسیالیسم و مارکس. دو ستون از مقاله خواندم و گذاشتم بقیه را بعدتر بخوانم. خیلی زیبا بود. بعد یکی دو سوال از ایشان پرسیدم که حسابی روشن شدم. اول اینکه: ایشان در مقاله تناقض های نظام سرمایه داری را برشمرده بودند:کم مصرفی، عدم تناسب و مهمتر از همه گرایش نزولی نرخ سود! من گفتم که همیشه فکر می کردم کم مصرفی "مهمتر از همه" است. آقای اطهاری توضیح داد که اینطور نیست. بحث خیلی خوبی بود. درباره کینز، سوسیالیست های تخیلی و ... حرف زدیم. قرار شد مقاله را بخوانم و یک روز  بروم و مفصل حرف بزنیم.

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 1:56  توسط   |